خرید بک لینک
من داشتم از بالا ملت رو نگاه میکردم عدهای سیاه پوش،تعدادی زن و مرد، همه جمع شده بودن، و چند قدم اون طرف تر یه نفر داشت زمین رو می کَند ،و کنار اون سه تا تابوت بود که روی تابوت ها پرچم ایران رو کشیده بودن، و اون پیر مرد داشت قبر می کند برای این سه نفر،

و من روی زمین نبودم بین مردم، از بالا از آسمان داشتم همه رو میدیدم، و حس سبکی و بی خیالی خاصی داشتم، پرسیدم اونا کی هستن؟؟

یه صدایی یا یه حسی بهم جواب داد اون سه نفر شهید شدن یکیش تو هستی!

مردم اومدن برای تشییع جنازه، پرسیدم پس دو تا تابوت دیگه کیا هستن، متاسفانه جوابی ندادن

و چند لحظه بعد از خواب پریدم، سال 1392 بود، نگران نباشید من هنوز زنده ام

برچسب: نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:42

صفحه بندی