امروز ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ جنگ دوازده روز در خرداد ۱۴۰۴ شروع شد بعد صلح شد و در نهم اسفند همان سال با صدای انفجار در بیت رهبری از خواب غافلگیری بیدار شدیم و بیش از سیصد جای کشور بمباران شد و پارسال خیلی ها رو با غفلت از حرام زادگی ترامپ و نتانیاهو دشمنان قسم خورده دین اسلام از دست دادیم ، امروز با گذشت چهار ماه دوباره اعلام صلح شد ،صلحی دائمی بین ایران و گروه مقاومت و دشمنان خبیث و نجس دین اسلام نع ایران ،دشمنان کثیفی که با اهداف زیادی جتگ را شروع کردن ولی شکست
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
ترور لیندسی گراهام توسط لشکر ابلیس موساد به فرمان یهودی اشغالگر گویا گفتن آئورت قلبش پاره شده ،علامت هشداری بود به ترامپ ،که تفاهم مفاهم یوخدی ،
گویا با این ترور تذکر دادن اگه گراهام آئورت ش پاره شده همیشه برای همه این جوریا نیست ممکن تو کونت پاره بشه
بدبخت بی آبروی جزیره هم از ترس یهود زد زیر تفاهم و جنگ رو شروع کرد ،
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
به احترام آرزوهایم یک لحظه نه... یک عمر سکوت خواهم کرد.
9/9/1399نهم آذر 1399. فقط خواستم بگم من در این. تاریخ زندگی کردم ویادگاری بماند برای آیندگان و دوران پیری خودم، شاید... دلم می خواد تاریخ های زیاد دیگه ای رو هم زندگی کنم مثل تاریخ 11/11/1411یا مثل 9/9/1499به امید خدا
نوشته شده در ساعت توسط میداس
|
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
به احترام آرزوهایم یک لحظه نه... یک عمر سکوت خواهم کرد.
تاریخ های زیبایی که به راحتی میگذرد بی هیچ ثبت لحظه ای زیبا یا خاطره ای بیاد ماندنی فقط میگذرد، میگذرد و میگذرد روزهای تکراری و بیهوده بی هیچ هدفی، امیدی، آینده ای، انگیزه ای چه خواهد شد خدایااااااا 
نوشته شده در ساعت توسط میداس
|
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
دادگاه روحانیت سال 1390 به علت بی پولی و بیکاری در پروژه آمار نفوس و مسکن شرکت کردم و چند سالی هم توی پروژه های نظر سنجی و آمار گیری های متعدد شرکت کردم و مبلغی پس اندازه کردم، بعد از فوت پدر مادرم تقریباً بی پول و بی کس شده بودم و چاره ای جز انجام همین کارهای مقطعی برای جبران بی پولی نداشتم. حدوداً سال 92 یکی از اقوام گفت که توی شرکت سایپا دیزل، امام جماعت مسجد کارخانه بسته بندی داره و پول و سرمایه جمع میکنه به صورت مضاربه، من هم که پس انداز کمی داشتم و بیکار هم بودم و بی پول، خیلی خوشحال شدم و کل پولم که مبلغ پنج میلیون تومان بود رو سپردم به حاج آقا مهدی کیایی روحانی شرکت سایپا چند ماهی پولی جهت سود برام واریز میشد من هم شاد و خوشحال که بالاخره بدبختی ها و بی پولی کمی جبران شده، خلاصه این خوشحالی فقط پنج شش ماه طول کشید و دیگه پولی واریز نشد، من هم نگران پیگیر شدم تا اینکه فهمیدم حاج آقا رو دستگیر کردن داستان از این قرار بود که حاج آقا کیایی اصلا کارخانه ای نداشته بلکه پولهای بی زبان ملت رو جمع کرده که حدود بیست سی میلیارد تومان برای خودش هم زن دوم گرفته هم کلی ملک و املاک خریده و هم بریز و بپاش کرده، و به پیشنهاد همسر دوم و دختر خوانده و دامادش داشتن از ایران خارج میشدن که عده ای از کارمندان سایپا که خودشون هم فریب خورده بودن و مال باخته، فهمیدن و سریع قبل از خروج حاج آقا رو دستگیر کردن رفتم دادگاه روحانروحانیت توی خیابون عدهای مالباخته جمع شده بودن با پرس و جو فهمیدم حدوداً دو سه هزار نفریم با سرمایه 30 میلیاردی که دود شده و اکثراً هم از کارمندان خود شرکت بودن، مسئولین دادگاه برای اینکه آبروریزی نشه ما رو هدایت کرد داخل حیاط و اجازه ند
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
زمین (قسمت اول) سال 1382 با مدرک آموزش کامپیوتر که قبلاً گرفته بودم تونستم سه میلیون تومن وام بگیرم، خوب زیاد آدم باهوش و کارآفرینی نیستم نمی دونستم چه طوری و کجا این پول رو سرمایهگذاری کنم تا آینده ام تأمین بشه و یکدفعه به سرم زد برم خونه بخرم، خوب تهران که نمیشد یه فامیل داشتیم قم رفتم اونجا و موضوع رو مطرح کردم و گشتیم و تو محل اونا خونه ای تو همین قیمت ها پیدا کردیم که اگه خونه رو رهن میدادم و با این سه میلیون می تونستم صاحب خونه بشم و پولم هم از بین نره. یه شب همراه این زن و شوهر رفتیم خونه ای که پسند شده بود برای صحبت های آخر و خرید، اونجا داشت کار تمام میشد و ما بعد از کلی صحبت با مالک به تفاهم رسیدیم، اما یکدفعه آقای فامیل شروع کرد به پرخاشگری و بحث با مالک و کلا جو عوض شد و ما با ناراحتی اونجا رو ترک کردیم، حالا چرا این آقای فامیل همچین حرکتی اومد خدا عالمه من از قم اومدم تهران و یه آشنایی داشتم توی ورامین گفت که تو یکی از روستاهابه اسم خیرآباد ورامین یه بنده خدایی که زمین های کشاورزی زیادی داشته فوت کرده و بچه هاش دارن زمین ها رو با قیمت مناسب می فروشن، رفتم خیرآباد ورامین با یکی از این ورثه آقای فریدون خانی صحبت کردم، بنده خدا هر کجا زمین داشت بهم نشون داد و من سر یکیش که حدود 110 متر بود و با پول من مناسب بود صحبت کردیم و قرار شد فردای اون روز من برم بنگاه جهرمی و زمین رو معامله کنیم فردای اون روز من پول رو برداشتم رفتم خیرآباد و به مغازه آقای جهرمی، اما به جای آقای خانی یه آقای دیگه ای به اسم اصغر آرانی اونجا بود، خوب من سنی نداشتم و یه دختر خیلی جوون، و خیلی هم ساده که راحت میشه سرش کلاه گذاشت آقای جهرمی گفت ایشون همون جا زمینی دا
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
بازگشت غرور آفرین به وبلاگم
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان